بررسی تفسیر سوره آل عمران

| دسته بندی | معارف اسلامی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 84 کیلو بایت |
| تعداد صفحات | 151 |
عنوان تحقیق: قرآن کلام جاودانگی

| دسته بندی | معارف اسلامی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 37 کیلو بایت |
| تعداد صفحات | 73 |
عنوان تحقیق :
قرآن ،کلام جاودانگی
تقدیم نامه :
تقدیم به آخرین قرآن مجسم
حضرت بقیه ا... الاعظم امام زمان (عج)
چکیده مطلب:
دربارة قرآن کتابهای زیادی نوشته شده است. محققین و نویسندگان قرآن را از جنبه های مختلف اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، ادبی و ... مورد بررسی قرار داده اند و هر یک از زاویه و یا زوایایی به قرآن نگریسته و هر کدام از آنها نکات جالبی را از قرآن به دست دادهاند.
این مجموعه به اطلاعاتی جالب و خواندنی درباره قرآن مجید این کتاب آسمانی ما مسلمانان و معجزه جاودانی رسول اکرم اشاره می کند. مطالبی که هر کس دوست دارد به عنوان علوم قرآنی از آن مطلع باشد، البته گمان نکنید تمام نکات جالب قرآن در این تحقیق آورده شده است، بلکه باید عرض نمایم مطالب این جزوه قطره ای از دریای بیکران قرآن می باشد. همانگونه که نمی توان سر عالم هستی و سیر حیات در آن را در کتابی توصیف نمود، عظمت قرآن را نیز نمی توان در کتابی باز نوشت، مضاف بر این که با دانش کمی که بیشر دارد چگونه می تواند به رموز عالم هستی و همچنین به تمام رموز و نکات قرآن پی ببرد و آن را بازگو نماید؟
مقدمه
قرآن کتاب هدایت و انسان سازی و برنامه زندگی انسان و به ویژه یک مسلمان است. شایسته است از سنین کودکی و نوجوانی، زمینه های آشنایی و بهره وری از آن را برای تمامی انسانهای جامعه فراهم آوریم. دانش آموزان باید علاوه بر یادگیری قرائت قرآن که در دروس تعلیمات دینی و قرآن می آموزند، به صورتهای گوناگون با کتاب خدا آشنا و مأنوس گردند. برای این منظور لازم است، زمینه هایی فراهم آوریم که همراه با درک عظمت این کتاب الهی، بیاموزند که این کتاب باید به عنوان معلم و راهنمای صدیق و همیشگی در زندگیشان حضور داشته باشد.
این جزوه در واقع برای رسیدن به هدف فوق یعنی شناساندن قرآن به نوجوانان و جوانان تهیه شده است. به طور کلی اهم اطلاعات مقدماتی را که شایسته است، یک مسلمان از کتاب دینی و الهی خود داشته باشد را در اختیار شما عزیزان قرار می دهد و باشد که انس با قرآن ، مقدمات حرکت و هدایت آدمی را در صراط مستقیم،دوری از رذائل و آلودگی ها، شکوفا شدن استعدادهای عالیة روحی و ملکوتی و رسیدن به مرحلة کمال انسانی را آسان سازد.
پس شایسته است که دقیقه ای را فرو نگذاریم و از این سرچشمه پاک و گوارای الهی دل و جان خویش را سیراب نماییم.
امید است با مطالعة این تحقیق ، اطلاعات سودمندی را در زمینة قرآن به دست آورید و آغازی باشد برای مطالعه، درک و شناخت و عمل به دستورات قرآن.
فصل اول
قرآن به چه معنی است؟
قرآن در اصل به معنی خواندن است. پس قرآن کتابی خواندنی است باید آن را خواند و در معنایش دقت و تدبیر نمود. بعضی ها در اصل به معنی جمع گرفته اند که اصل (قرءَ ) به معنی جمع است در این صورت می توانند بگویند قرآن یعنی جامع حقایق و فرموده های الهی و نیز گفته اند از آن جهت قرآن نامیده می شود که سوره ها را جمع نموده آنها را به یکدیگر میپیوندد.
قرآن شناسی :
بدون تردید قرآن بزرگترین و آخرین کتاب آسمانی است که بر پیامبر اکرم اسلام، خاتم پیامبران حضرت محمدبن عبدالله (ص) نازل شده است. و بدون تردید وقتی ما می توانیم از قرآن که بزرگترین و عمیقترین کتاب انسان سازی است بهره مند شویم که آن را بشناسیم، و بهترین راه شناخت، آن است که موضوعات آن را جدا جدا مورد بررسی قرار دهیم و با تجزیه و تحلیل عمیق، به اهداف آن دست یابیم. هدف اصلی قرآن، هدایت بیشر به سوی تکامل است، هدایتی که در پرتو آن، رحمت همه جانبه مادی و معنوی برای انسانهای با ایمان به دست می آید، چنانکه در آیه 57 سوره یونس می خوانیم:
یا ایها الناس قد قائتکم موعظه من ربکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمه للمؤمنین ؛ ای مردم! اندرزی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است، و درمانی برای آنچه در سینه ها است (شفای دلهای شما) و هدایت و رحمتی است برای انسانهای با ایمان.
در این آیه ، قرآن بعنوان موعظه (نمر کننده مزرعه دل برای کشت بذرهای معنوی) و شفاء و درمان بیماریهای معنوی، و مایه هدایت به راه راست،و سرانجام، رحمت همه جانبه برای انسانها معرفی شده است.
بنابراین قرآن را باید به این عنوان بشناسیم و بپذیریم که یک کتاب کامل انسان سازی است و آنچه در قرآن آمده،همه به نحوی انسانها را به سوی هدایت راهنمایی می کند. تمام آیات، جمله ها و واژه های آن در مسیر هدایت و ساختن انسان کامل به کار رفته است، و از آغاز تا انجام آن، کلمه ای نمی یابیم که در راستای هدایت و انسان سازی نباشد. از سوی دیگر قرآن در مسأله هدایت،یک کتاب کامل است و هیچگونه نقصی در آن نیست. همة ریشه ها، عوامل، زمینه ها ، انگیزه ها و نتایج درخشان سعادت و هدایت را بیان کرده است.
موضوعات متنوع در قرآن:
از آنجا که انسان دارای ابعاد گوناگون است، راههای هدایت او نیز متنوع بوده و ابعاد گوناگون دارد. بر همین اساس کتابی که به عنوان هدایت کامل انسان وضع میشود، باید از همة ابعاد انسان سازی بهره مند باشد.
قرآن یک چنین کتابی است. عوامل و راههای گوناگون هدایت،از عقاید و معارف و اصول و فروع گرفته تا اخلاق و ارزشهای مختلف زندگی را با بهترین بیان شرح داده است و در این راستا از هیچ عامل و قالب سازندگی فروگذار ننموده است از جمله، ارزشها و ضد ارزشها را در قالب داستان، تعیین نموده است.
طبیعتاً یک کتاب کامل انسان سازی نیز باید اینگونه باشد، از یک سو نیروی فکر و اندیشه را بپروراند و از سوی دیگر عواطف و احساسات را حرکت بخشد و در آخر راهکارهای صحیح و بهینهه را ارائه دهد و همچون دریای ژرفی باشد که دارای همه گونه ذخایر و گنجینه است.
قرآن دارای چنین ویژگیهایی است چنانکه امیر مؤمنان علی (ع) میفرمایند:
همانا قرآن دارای ظاهری زیبا و شگفت انگیز، و باطنی پرمایه و عمیق است. نکات شگفت آور آن فانی نگردد، و اسرار نهفته آن پایان نیابد، و هرگز تاریکیهای (جهل و گمراهی) جز در پرتو آن، برطرف نخواهد شد.
و در مورد دیگر می فرماید:
خداوند سبحان هیچکس را به مطالبی مانند آنچه در قرآن آمده، موعظه نفرموده است. زیرا قرآن رشته محکم خدا و وسیله امین او است. بهار دلها و چشمه های دانش در قرآن است، برای قلب و دل جلاء و درخششی جز قرآن نتوان یافت.
نقش داستان ها در سازندگی انسان
یکی از بخش هام مهم قرآن، داستانهای پیامبران و پیشینیان و حوادث عصر نزول قرآن است، به طوری که قسمت بسیار مهم قرآن به بیان سرگذشت پیشینیان اختصاص یافته است، چرا که:
تاریخ حقیقی – دور از خرافات و هر گونه دروغ همچون آیینه صافی است که زشت و زیبا را نشان می دهد، کامیابی ها و ناکامی ها و عوامل و نتایج آنها را ، و به طور خلاصه تمام قامت جوامع انسانی را منعکس می نماید.
تاریخ؛ آزمایشگاه مسایل گوناگون است. چرا که آنچه را انسان در ذهن خود با دلایل عقلی ترسیم می کند، آن را در صفحه تاریخ به صورت عینی می یابد و هیچ چیزی مانند تاریخ، نشانگر واقعیات زندگی به طور ملموس نیست.
داستانهای حقیقی، همان فرازهای تاریخ است. تاریخ مجموعه ای از ارزشمندترین تجربیات پیشینیان را برای ما به ارمغان می آورد و به همین دلیل می تواند نقش سازنده و بسیار اثربخشی در تربیت انسانها داشته باشد.
تاریخ یکی از منابع بزرگ معرفت و شناخت است.
اهمیت تاریخ از این نظر است که کمتر حادثه ای را در زندگی امروز میتوان یافت که نمونه هایی از آن در گذشته نباشد، زیرا تاریخ همواره تکرار می شود و سعادت و شقاوت را به روشنی نشان میدهد.
قرآن که یک کتاب کامل تربیتی است، از تاریخ زندگی پیشینیان، که وسیلة مهم هدایت است،حداکثر استفاده را می نماید، و با نشان دادن الگوها ، در اعماق عواطف نفوذ می کند و موجب تغییر و تحول می شود.
قابل توجه اینکه: داستانهای قرآن، در هر مورد، از بهترین نمونه ها استفاده کرده، و ریشه ها و عوامل و نتایج را همراه خود بیان نموده است و در نتیجه عالیترین درسهای ملموس و روشن را می آموزد.
هدف قرآن از ذکر داستان ها، داستان سرایی و سرگرمی نیست، بلکه از جاذبة داستان که دارای کشش ویژه ای است استفاده کرده، تا اندیشه ها را بارور سازد و موجب عبرت و تحول گردد.
فصل دوم
مبدأ و منشأ نزول قرآن
خداوند در آیاتی از کتاب خود، اصل نزول قرآن و مبدأ نزول آن را که همان اسمهای نیکوی الهی است بیان فرموده که بخش عمدهی این آیات به هفت سوره ای گفته می شود که در آغاز آنها حروف مقطعهی «حم» آمده باشد. این شروع مشترک،نشانگر مضمون مشترک و هدف ویژه ای است که این سوره ها دارند. سرآغاز این سوره ها ،بیان تنزل وحی ،دریافت وحی و محتوای اجتمالی وحی است.
افزون بر این هفت سوره، در سوره های دیگر مانند «واقعه» ، «آل عمران» و «علق» نیز به مسئلهی منشأ و مبدأ نزول قرآن اشاره شده است که نخست به ذکر آیات کریمهی آن سورهها میپردازیم.
آمدن اسمهای نیکوی الهی در آیات قرآن کریم،براساس ارتباط موضوع مطرح شده با آن «اسم » است. اگر در آیه ای «الرحمن الرحیم» آمده و در آیهی دیگر ، «شدید العقاب» «مجازات او شدید است» به دلیل تناسب آن آیات باهر یک از این «اسم های نیکو» است.
در این آیات کریمه، پیش از بیان نزول قرآن، دو اسم «حی» و «قیوم» برای خداوند که نازل کنندهی قرآن است آمده و اشاره به این دارد که نزول قرآن کریم، از مبدأ «زنده و پایدار» است و می فرماید: آن خدایی که زنده و پایدار است و هیچ معبودی نیست مگر او، قرآن و کتاب خویش را در معیت و مصاحبت حق بر تو نازل نمود.
2- فرود آمده از طرف خدای «رب العالمین»
خدای سبحان در سورهی «واقعه» نزول قرآن را از ساحت «رب العالمین» بیان فرموده است: «أنه لقرآن کریم × فی کتاب مکنون × لا یمسه الا المطهرون × تنزیل من رب العالمین » [2]. اگر مقصود از «عالمین» در این آیه، جهانها و عالم ها باشد، معنای این آیهی کریمه آن است که قرآن از سوی پروردگار جهانها و عوالم نازل شده و به همین دلیل، هماهنگ با تکوین و عوامل هستی است. و اگر مقصود از «عالمین»، جهانیان باشد؛ چنانکه در سوره «فرقان» آمده: «تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً » [3]، در این صورت، معنای آیه این می شود که قرآن کریم ،از سوی پروردگار جهانیان نازل شده و از این رو برآورندهی نیازهای همهی انسانها در همهی عصرهاست و فطرت آنان را شکوفا می سازد.
جایگاه نزول قرآن
در سورهی «علق » و در آغاز بعثت و رسالت رسول اکرم (ص) چنین آمده است: «اقرأ باسم ربک الذی خلق × خلق الإنسان من علق × اقرأ و ربک الأکرم × الذی علم بالقلم × علم بالإنسان ما لم یعلم». [4].
در این آیات کریمه مبدأ و جایگاه نزول قرآن، خدای «معلم» و «أکرم» معرفی شده و میفرماید: ای رسول ما ! قرآن را به نام پروردگارت که آفرینندهی عالم است،قرائت کن؛ خدایی که آدمی را از خون بسته آفرید؛ بخوان قرآن را که پروردگار تو کریمترین کریمان است؛ خدایی که بشر را علم نوشتن با قلم آموخت و به آدم آنچه را که نمی دانست، به الهام خود تعلیم داد.
خدای سبحان در آیات دیگری از کتاب خود، فرشتگان حامل قرآن را «کرام برره» معرفی مینماید: «فی صحف مکرمه
موفوعه مطهره × بأیدی سفره × کرام برره» [5].
آیات الهی،در صفحات مکرم نگاشته شده است؛ صفحاتی بلند مرتبه و پاک و منزه که در دست سفیران حق و ملائکهی مقرب و عالی رتبه، و با حسن و کرامتند.
در آیه ای دیگر، قرآن کریم را گفتهی رسول کریم می خواند که : «أنه لقول رسول کریم» [6] و در سورهی «واقعه» خود قرآن را به وصف «کریم» ستوده، می فرمادی: «أنه لقرآن کریم × فی کتاب مکنون». [7].
4- فرود آمده از طرف خدای رحمان رحیم «بخشنده و مهربان»
در سوره «فصلت» که یکی از حوامیم هفتگانه (حوامیم سوره هایی که با حا و میم شروع شدند) است فرمود : «حم × تنزل من الرحمن الرحیم» [8]؛ یعنی این کتاب، از رحمت رحمانی حق نشأت و سرچشمه گرفته و از رحمت رحیمیه خداوند تنزل یافته است. مقصود از این رحمت، رحمت عاطفی نیست؛ زیرا آن رحمت، به دلیل انفعالی بودنش ملازم با نقص است چه اینکه به جهت عاطفی بودن ، نیاز به چیزی دارد که عاطفه برانگیز باشد و احساسات و عاطفه های شخص را برانگیزد و او را به رحمت وادار نماید.
منظور از رحمت در این آیهی کریمه و در اسمهای نیکوی الهی، رحمتی است که نقص موجودات را به کمال، ترمیم می کند و ناقص را از طریق هدایت. به کمال خویش واصل می سازد و این رحمت، رحمتی ابتدایی و غیر انفعالی است؛ رحمتی که پیش از خلقت بوده و سبب خلقت است؛ چنانکه به جهت کامل ساختن مخلوق، همراه آن و پس از آن نیز خواهد بود. در بحثهای آینده روشن خواهد شد که هنگام اجتماع دو اسم از اسمهای نیکو الهی مانند حی و قیوم و رحمان و رحیم ، ترکیب و با هم بودن آن اسمهای نیکو و ترکیب آن صفات عالی، سهم مؤثری در تنزل قرآن دارد.
5- فرود آمده از طرف خدای مبارک
در سورهی «دخان» که یکی دیگر از حوامیم هفت گانه است می فرماید: «حم × والکتاب المبین × انا انزلناه فی لیله مبارکه » [9]و سپس می فرماید : «امراً من عندنا أنا کنا مرسلین».[10].
یعنی قسم به این کتاب مبین،که ما آن را در شب پر برکت قدر نازل نمودیم و این نزول قرآن در شب «مبارک» ، از سوی خدای «تبارک و تعالی » است. قرآن فرود آمدهی برکت خدایی است؛ ظاهرش برکت ظاهری دارد و باطنش برکت باطنی. «وأسبع علیکم نعمه ظاهرهی و باطنهی » [11]. قرآن کریم، برترین نعمت الهی است که در ظاهر و باطنش نعمت فراوان وجود دارد. غرض آنکه ، اگر برکتی برای قرآن ثابت شود یا برای شب قدر مقرر گردد، همه آنها بالعرض خواهد بود؛ زیرا منشأ برکت ظرف زمان یا مظروف آن،ذات خداونداست که برکت، به طور اصیل و ذاتی از آن اوست: «تبارک الذی بیده الملک» [12]. بنابراین، مبدأ نزول قرآن، خداوند مبارک است.
6- فرود آمده از طرف خدای عزیز علیم «با عزت و دانا»
در سورهی «مؤمن» که «غافر» نیز نامیده می شود و یکی از حوامیم هفت گانه است فرمود : «حم × تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم». [13].
این کتاب آسمانی، از پیشگاه خدایی نازل شده است که «عزیز مطلق» (مطلق یعنی بدون قید و شرط) و «علیم مطلق» است. خدایی که جامع همهی کمالات است، قهراً عزت و علم را نیز داراست. آنچه که در فرود آمدن وحی و قرآن نقش مؤثر دارد، همان عزت در پرتو علم، علم در آغوش عزت است.
«عزیز » به وجودی می گویند که دسترسی به او میسر نبوده، نفوذناپذیر باشد.
کسی که اهل تسلیم و سازش نباشد و از استحکام و استواری برخوردار باشد «عزیز » است. در لغت، زمینی که سفت و محکم و نفوذناپذیر است، «ارض عزاز» یعنی زمین نفوذناپذیر نامیده شده است. خداوند از آن جهت که چیزی در ارادهی او نفوذ ندارد، بلکه تمام اشیا تحت نفوذ اوست، عزیز بالذات است و مایهی عزت موجودهای دیگری؛ و از آنجا که ذاتاً حضور محض و خالص است و تمام اشیا در پیشگاه علمش حاضرند «علیم مطلق» است؛ همانطور که «عزیز مطلق» است و قدرتی در مقابل او وجود ندارد.
قبلاً اشاره شد که نکاح و ترکیب دو اسم «عزیز» و «علیم» ،در تنزل و فرود آمدن قرآن سهمی دارد؛ یعنی این کتاب الهی، تنها محصول عزت خدا، یا تنها علم خدا یا ثمرهی عزت و علم جدا از یکدیگر به عنوان اینکه هر کدام در بخشی از نزول یا در بخشی از قرآن نازل مؤثر باشند – نیست بلکه ترکیب این دو اسم،معنای خاص خود را دارد و محصول ویژه خود را خواهد داشت.
7- فرود آمدن از طرف خدای عزیز حکیم
در آغاز سورهی «شوری» می فرماید: «حم × عسق × کذلک یوحی ألیک و ألی الذین من قبلک الله العزیز الحکیم» [14] و در دو سورهی «جاثیه» و «احقاف» با الفاظ و عباراتی واحد و یکسان می فرماید: «حم × تنزل الکتاب من الله العزیز الحکیم» [15].
در آیهی اول از سوره «شوری»، مبدأ تنزل و فرود آمدن وحی را، چه دربارة قرآن و چه دربارة کتب آسمانی گذشته، خدای «عزیز حیکم» معرفی می نماید و در دو سورهی بعدی، با عبارتی یکسان، نزول قرآن را از مبدأ «عزت» در پرتو «حکمت» می داند.
خداوند در سورهی «یس» برای تأیید رسالت پیامبر گرامی اسلام (ص) قرآن را با وصف «حکیم» یاد می کند و بر آن قسم می خورد: «یس × والقرآن الحکیم × انک لمن المرسلین. [16] کتابی که «حکیم » است، بطلان و خلاف در آن راه ندارد؛ سخنان سست و بی برهان و خیالبافی های شاعرانه در آن راه ندارد و به همین جهت، خدای سبحان،رسول اکرم (ص) را منزه از شعربافی وتخیل سازی
قرآن مجید از «تفکر» بسیار ستایش کرده است و خود از طریق یادآوری یا بیان و توضیح آیات [13] با مثال ها و توصیف های گوناگون [14] و با گزارش کردن داستان ها، به بهترین بیان [15] سعی دارد که انسان را به فکر کردن وا دارد تا با اندیشیدن درباره زندگی دنیا و آخرت [16] مسیر تکاملی خود را شکل دهد و به مقدمه و گذرا بودن دنیا و جاودانگی آخرت پی ببرد و فریفته دنیا نشود ودنیا را هدف قرار ندهد.
قرآن در خصوص اینکه هدف از نزول آن تفکر و اندیشیدن است، می فرماید: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون» (نحل: 44) و قرآن را به سوی تو فرستادیم تا آنچه را نازل شده است برای مردم تبیین کنی و شاید بیندیشند.
8- به کارگیری عقل و فهم
عقل و دل انسان بسیاری از حقایق را درک می کند و در عمق جان به آن اعتراف دارد، ولی حاکمیت هواهای نفسانی بر عقل، مانع از توجه به این حقایق و اعتراف به آنها می شود. یکی از اهداف نزول قرآن زمینه سازی برای به کارگرفتن عقل و فهم است: «انا انزلناه قرآنا عربیاً لعلکم تعقلون» (یوسف : 2) و ما کتاب خویش را به صورت خواندنی عربی فروفرستادیم تا شاید عقل را به کار بندید در آیه دیگری می فرماید: «انظر کیف نصرف الآیات لعلهم یعقلون» (انعام: 69) و بنگر که چگونه آیات را بیان می کنیم ، شاید که دریابند و حقایق را فهم کنند.
از آیات شریفه می توان این نکته را استفاده کرد که قرآن با ذکر مقررات الهی، [1] هشدار نسبت به تلاش شیطان برای گمراهی بشر، [2] توجه دادن به معاد [3] و ذکر مثال ها [4] در صدد است تا زمینه به کاربندی عقل را درک حقایق فراهم سازد.
9- آگاهی از یگانگی خدا
انسان تا به مرحله «توحید در الوهیت» نرسد و معتقد نشود که جز خداوند متعال موجود دیگری شایسته پرستش نیست، اهل نجات نخواهد بود. به همین دلیل، همه پیامبران: مردم را به توحید در الوهیت دعوت می کردند. قرآن مجید نیز، که هدفش رساندن مردم به آستانه نجات و سعادت ابدی است، یکی از اهداف نزول خود را آگاه ساختن مردم از توحید در الوهیت قرار داده است و می فرماید: «هذا بلاغ للناس ... لیعلموا انما هواله واحد» (ابراهیم: 52) این (قرآن) بیان رسائی برای مردم است ... تا آنکه بدانند که خدا یگانه معبود و موجود شایسته پرستش است.
از مجموع آنچه که در بعد بینش ذکر شد، چنین نتیجه می گیریم که قرآن در مرحله اول سعی دارد که انسان را از غفلت و بی خبری نجات دهد، سپس امور فراموش شده را به خاطرش آورد. در مرحله بعد، زمینه به کارگیری عقل و آمادگی برای فهم حقایق را فراهم میآورد. پس از آن نیز بینش های ضروری و صحیح را در اختیار او قرار داده و بر آن استدلال می کند، مسائل مورد اختلاف را توضیح می دهد و انسان را تا مرحله «توحید در الوهیت»، که سعادت او در گرو اعتقاد به آن است، به پیش می برد.
بررسی اندیشه سیاسی بنیان گذار انقلاب اسلامی

| دسته بندی | معارف اسلامی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 41 کیلو بایت |
| تعداد صفحات | 48 |
اندیشه ی سیاسی بنیان گذار انقلاب اسلامی
نقش مردم در حکومت اسلامی
از جمله مباحث مهم در مقوله حکومت دینی، نقش مردم در حکومت اسلامی است. تبیین دقیق این موضوع و تعیین شایسته جایگاه مردم در حکومت اسلامی، در عصر تبلیغ ایدئولوژیهای مردمسالار و طرح حاکمیت بلامنازع نظامهای به اصطلاح دموکراتیک در جهان، وظیفه خطیر اندیشمندان اسلامی است.
سؤال اساسی در این زمینه این است که چه رابطهای بین خواست و نظر مردم و حاکمیت وجود دارد؟ آیا آرای مردم در مشروعیت بخشیدن به نظام دخیل است؟ آیا بدون خواست و اراده ملت میتوان حکومت اسلامی تشکیل داد؟... و سؤالات دیگر که با توجه به تشکیل اولین حکومت اسلامی در عصر جدید - که همانا نظام جمهوری اسلامی باشد - بیش از پیش مطرح گردیده است.
استاد شهید مرتضی مطهری در ذیل تبیین چگونگی رشد و شکلگیری سکولاریسم در غرب چنین میگوید:
احتیاجات بشر در آب و نان و جامه و خانه خلاصه نمیشود، یک اسب و یا یک کبوتر را میتوان با سیر نگهداشتن و فراهم کردن وسیله آسایش تن، راضی نگهداشت ولی برای جلب رضایت انسان؛ عوامل درونی به همان اندازه میتواند مؤثر باشد که عوامل جسمانی. حکومتها ممکن است از نظر تأمین حوایج مادی مردم، یکسان عمل کنند، در عین حال از نظر جلب و تصمیم رضایت عمومی یکسان نتیجه نگیرند، بدان جهت که یکی از آنها حوائج روانی اجتماعی را بر میآورد و دیگری برنمیآورد.
یکی از چیزهایی که رضایت عموم بدان بستگی دارد اینست که حکومت با چه دیدهای به توده مردم و به خودش نگاه میکند؟ با این چشم که آنها برده و مملوک و خود مالک و صاحب اختیار است؟ یا با این چشم که آنها صاحب حقاند و خود تنها وکیل و امین و نماینده است؟ در صورت اول هر خدمتی انجام دهد از نوع تیماری است که مالک یک حیوان برای حیوان خویش، انجام میدهد و در صورت دوم از نوع خدمتی است که یک امین صالح انجام میدهد. اعتراف حکومت به حقوق واقعی مردم و احتراز از هر نوع عملی که مشعر بر نفی حق حاکمیت آنها باشد، از شرایط اولیه جلب رضا و اطمینان آنان است.
در قرون جدید، چنانکه میدانیم، نهضتی بر ضد مذهب در اروپا بر پا شد و کم و بیش دامنهاش به بیرون دنیای مسیحیت کشیده شد، گرایش این نهضت به طرف مادیگری بود. وقتی که علل و ریشههای این امر را جستجو میکنیم میبینیم یکی از آنها نارسایی مفاهیم کلیسایی، از نظر حقوق سیاسی است. در باب کلیسا و همچنین برخی فیلسوفان اروپایی، برخی پیوند تصنعی میان اعتقاد به خدا از یک طرف و سلب حقوق سیاسی و تثبیت حکومتهای استبدادی از طرف دیگر، برقرار کردند. طبعاً نوعی ارتباط مثبت میان دموکراسی و حکومت مردم بر مردم و بیخدایی فرض شد. چنین فرض شد که یا باید خدا را بپذیریم و حق حکومت را از طرف او تفویض شده به افراد معینی که هیچ نوع امتیاز روشنی ندارند تلقی کنیم و یا خدا را نفی کنیم تا بتوانیم خود را ذی حق بدانیم.
از نظر روانشناسی مذهبی، یکی از موجبات عقبگرد مذهبی، این است که اولیاء مذهب میان مذهب و یک نیاز طبیعی، تضاد برقرار کنند، مخصوصاً هنگامی که آن نیاز در سطح افکار عمومی ظاهر شود. درست در مرحلهای که استبدادها و اختناقها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم تشنه این اندیشه بودند که حق حاکمیت از آن مردم است، کلیسا یا طرفداران کلیسا و با اتکاء به افکار کلیسا، این فکر عرضه شد که مردم در زمینه حکومت، فقط تکلیف و وظیفه دارند نه حق، همین کافی بود که تشنگان آزادی و دموکراسی و حکومت را برضد کلیسا، بلکه بر ضد دین و خدا بطور کلی برانگیزد»[1]
اما آنچه در مورد اسلام صدق میکند تفاوت ساختاری با آنچه در مسیحیت اتفاق افتاده است دارد. با مراجعه به متون دینی و تبینی که از حکومت در اسلام شده است، نه تنها حق مردم در برابر حق حاکم و حق خدا قرار نگرفته است، بلکه حقیقت این است که ایمان به خداوند از طرفی زیربنای اندیشه عدالت و حقوق ذاتی مردم است و تنها با اصل قبول وجود خداوند است که میتوان وجود حقوق ذاتی و عدالت واقعی را به عنوان دو حقیقت مستقل از فرضیهها و قراردادها پذیرفت، و از طرف دیگر بهترین ضامن اجرای آنهاست.
در خطبه 207 نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین (ع) چنین میفرمایند:
« اما بعد فقد جعل اللَّه لی علیکم حقا بولایة امرکم ولکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم و الحق اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیقها فی التناصف، لایجری لاحد الا جری علیه و لایجری علیه الا جری له »
خداوند برای من به موجب اینکه ولی امر و حکمران شما هستم حقی بر شما قرار داده است و برای شما نیز بر من همان اندازه حق است که از من بر شما. همانا حق برای گفتن، وسیعترین میدانها و برای عمل کردن و انصاف دادن، تنگترین میدانهاست. حق به سود کسی جریان نمییابد مگر آنکه به زیان او نیز جاری میگردد و حقی از دیگران برعهدهاش ثابت میشود، و بر زیان کسی جاری نمیشود و کسی را متعهد نمیکند، مگر اینکه به سود او نیز جاری میگردد و دیگران را درباره او متعهد میکند.
چنانکه ملاحظه میفرمایید، در این بیان همه سخن از خداست و حق و عدالت و تکلیف و وظیفه، اما نه به این شکل که خداوند به بعضی از افراد مردم فقط حق اعطاء فرموده است و آنها را تنها در برابر خود مسؤول قرار داده است و برخی دیگر را از حقوق محروم کرده، آنان را در مقابل خودش و صاحبان حقوق، بی حد و نهایت مسؤول قرار داده است و در نتیجه عدالت و ظلم میان حاکم و محکوم مفهوم ندارد.»[2]
همانطور که در فصل اول از بخش دوم، در باب نیاز آدمی به مکتب و نظام سیاسی امت و امامت در اسلام بیان شده است، "امت اسلامی"؛ جامعهای است که با ایمان آگاهانه و آزادانه به مکتب در تلاش برای تحقق برنامههای آن برآمده و در مقابل، مکتب - که همانا اسلام باشد - متضمن رساندن "امت" به سعادت و کمال است. در چنین نظامی حرکت از مردم آغاز میشود، این ملت است که مکتب را برمیگزیند[3]و دستورات و فرامین آن را ملاک و معیار عمل قرار میدهد.
بعد از این انتخاب است که با مراجعه به مکتب، ویژگیها و خصوصیات رهبر جامعه مشخص میشود و هر فردی که ویژگیها و ملاکهای مکتبی در او جمع شده باشد از جانب مردم شناخته میشود. در حقیقت میتوان گفت که در این نظام امام و رهبر مشروعیت (به معنای حق حاکمیت) خود را از مکتب میگیرد، مکتبی که مردم آن را آگاهانه و از روی اختیار برگزیدهاند. در اینباره استاد مطهری چنین میگوید:
ولایت فقیه، یک ولایت ایدئولوژیکی است و اساساً فقیه را خود مردم انتخاب میکنند و این امر عین دموکراسی است. اگر انتخاب فقیه انتصابی بوده و هر فقیهی، فقیه بعد از خود را تعیین میکرد، جا داشت که بگوئیم این امر، خلاف دموکراسی است، اما مرجع را به عنوان کسی که در این مکتب صاحبنظر است خود مردم انتخاب میکنند. حق شرعی امام از وابستگی قاطع مردم به اسلام به عنوان یک مکتب و یک ایدئولوژی ناشی میشود، و مردم تأیید میکنند که او مقام صلاحیتداری است که میتواند، قابلیت اشخاص را از جهت انجام وظایف اسلامی تشخیص دهد. در حقیقت، حق شرعی و ولایت شرعی، یعنی "مهر ایدئولوژی مردم"».[4]
در ادامه باید گفت که مقامها و مناصب دوگونهاند: یکی مقامهایی که بوسیله یک عمل ارتباطی، یک عامل خارجی تحقق پیدا میکند، مثل ریاست یک اداره که با عمل "نصب" از طرف مافوق انجام میشود، یا وکالت مجلس که با عمل "انتخاب" و اخذ آرای اکثریت تحقق مییابد. در اینجا راه دیگری وجود ندارد، زیرا اصولا" مقام ریاست یا وکالت مقامی است که با این عمل انتخاب یا انتصاب وجود پیدا میکند و اگر این دو عمل نباشد، این دو مقام برای رئیس یا وکیل نخواهد بود.
اما نوع دیگری از درجات و مقامات در انسانها وجود دارد که نه با انتصاب تحقق پیدا میکند و نه با انتخاب و نه مفهوم کاندیداتوری دربارهاش صادق است، زیرا در هر یک از این اشکال، "تعیین" منشاء اعطای قدرت و تعیین حق، در خارج از شخص است، درنصب؛ از بالا، در دموکراسی؛ از پایین (مردم)، و در وراثت؛ از پدر، اما در این مورد، منشاء خود شخص است.
مثلا": یک نابغه، یک پارسا، یک شاعر یا نویسنده، یک مخترع یا مکتشف بزرگ، یک ایدئولوگ یا صاحب مکتب و یا یک قهرمان ورزشی ... صفات جزء ذات او است، نه با انتخاب تعیین میشود و تحقق پیدا میکند و نه با انتصاب و نه کاندیدا شدن دربارهاش معنی دارد. اگر منصوب بشود یا نشود، اگر انتخاب بشود از طرف مردم یا نشود و یا هر دو بشود یا هیچکدام نشود، این شخص نابغه است، ولو هیچ کسی از مردم دنیا به نبوغ او پی نبرده باشند و هیچ فردی یا مقامی او را تأیید نکرد ه باشد، او را به این مقام منصوب نکرده باشد.[5]
در اینجا مسأله اصلی "تشخیص" شرایط است نه "تخصیص" آن، زیرا که شرایط رهبری و امام ذاتی و درونی آن است نه اعطایی و بیرونی. و این وظیفهایست که از جانب مکتب بر عهده ملت واگذار شده است تا رهبر و امام را مطابق شرایط مشخص شده بیابند و هدایت و رهبری او را بپذیرند. در مقاطعی این تشخیص آسان بوده و امت یکپارچه و متحدالقول رهبر و امام را تعیین میکنند (مانند آنچه در مورد رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام(ره) بوقوع پیوست) و گاه تشخیص آن نیازمند کارشناس و متخصص است که در آنجا کارشناسان امین و منتخب مردم(خبرگان) چنین وظیفهای را برعهده میگیرند.
در یک جمع بندی نقش مردم را در حکومت اسلامی به شرح زیر میتوان بیان کرد:
1- حق انتخاب آگاهانه و آزادانه مکتب اسلام.
2- تعهد عمل به فرامین مکتب در قبال رسیدن به سعادت در سایه عمل به رهنمودهای مکتب اسلام.
3- مسؤولیت خطیر تشخیص "امام" با ویژگیهایی که مکتب معین نموده، بطور مستقیم یا بواسطه خبرگان امین.
4- ادای حقوق امام و حاکم اسلامی در ازای ادای حقوق متقابل مردم توسط امام.
5- نظارت برعملکرد حاکم اسلامی مبنی بر حسن اجرای فرامین مکتبی بطورمستقیم یا بواسطه خبرگان امین.
و پایان سخن فرازی از کلام امیرمؤمنان(ع) که فرمودهاند:
« بزرگترین این حقوق متقابل، حق حکومت بر مردم و حق مردم بر حکومت است. فریضه الهی است که برای همه، بر همه حقوقی مقرر فرموده، این حقوق را مایه انتظام روابط مردم و عزت دین آنان قرار داده است. مردم هرگز روی صلاح و شایستگی نخواهند دید مگر حکومتشان صالح باشد و حکومتها هرگز به صلاح نخواهند آمد مگر توده ملت به حقوق حکومت وفادار باشند و حکومت حقوق مردم را ادا کند، آن وقت است که «حق» در اجتماع محترم و حاکم خواهد شد؛ آن وقت است که ارکان دین بپا خواهد خاست؛ آن وقت است که نشانهها و علائم عدل بدون هیچگونه انحرافی ظاهر خواهد شد، و آن وقت است که سنتها در مجرای خود قرار خواهد گرفت و محیط و زمانه محبوب و دوست داشتنی میشود و دشمن از طمع بستن به چنین اجتماع محکم و استواری مأیوس خواهد شد»[6].
نقش روحانیت در انقلاب اسلامی :
برای اینکه ما در اینجا نقش روحانیت را در انقلاب اسلامی مورد بررسی و توجه بیشتری قرار دهیم سزاوار است تحت دو مبحث آن را مطرح نماییم.
الف) نقش برجستهی امام خمینی در انقلاب اسلامی در همهی انقلابها نقش رهبری در ایجاد و تکوین خط جدید و به دنبال آن نظام سیاسی و اجتماعی جدید، انکارناپذیر است؛ اما این نقش در بعضی از انقلابها مانند انقلاب اسلامی بسیار برجسته و خاص یک شخصیت است و در پارهای دیگر به یک جریان یا گروه تعلق مییابد. در مکتب ارادهگرایی، که خود امام خمینی (ره) هم مؤید آن بودند، به نقش رهبری در وقوع انقلاب تأکید میگردد. بههر روی، قیام 15 خرداد 1342 این رهبری را محرز و زمینهی نقش تعیینکنندهی امام خمینی را در وقوع انقلاب اسلامی فراهم ساخت. بسیج عمومی یکی از مهمترین عوامل در وقوع انقلاب است. هرچند این بسیج موقوف به وضعیتی است که از ارادهی افراد خارج و نقش رژیم پیشین در ایجاد نارضایتی عمومی بسیار زیادتر از نظریههای انقلاب است؛ اما همسو کردن همهی نیروها و ایجاد زمینهی انقلاب هم نیازمند طراحی و مهندسی است که تاکنون به نام بزرگان تاریخ ثبت شده است و از آن جمله است کار امام خمینی. کار امام خمینی را میتوان در چهار نکته تشریح کرد: یکی احیای اندیشهی دینی، دوم سازماندهی انقلابی روحانیت، سوم گردآوری سایر گروهها زیر چتر روحانیت و بالاخره بسیج تودهها. گفتار اول: احیای اندیشهی دینی لازم به ذکر این نکته است که آشنایی ایران با مغرب زمین با هجوم اندیشههای غربی به سرزمین ما همراه بود و در زمان رضاشاه نمادهای تمدن غرب و تغییر روش زندگی مردم به سبک غرب نیز به گونهای اقتدارگرایانه آغاز شد. این الگو در ترکیه نیز به کار گرفته شد و گمان میرفت پس از یکی دو دهه، اعتقاد به دین در ترکیه و ایران از بین برود؛ اما دست کم به دو دلیل در ایران چنین نشد: یکی وجود روحانیت شیعه و دیگری باور قوی مردم همراه فرهنگ دولتستیزی ایرانیان که فرامین حکومتها را معکوس عمل میکردند. در عین حال این خطر وجود داشت که به مرور ایام، مردم از شعائر دینی غفلت کنند، اما وجود تقیّه از یک سو و وجود مراکز تشیع در عراق از سوی دیگر، از چنین کاری جلوگیری کرد. در زمان پهلوی دوم هم ترس و احترامی که حکومت نسبت به آیتالله بروجردی داشت، دست آنرا در سرکوب روحانیت و گسترش اعمال ضدمذهبی میبست. پس از رحلت آیتالله بروجردی، چنین تصور میشد که مانع از بین رفته است. در چنین وضعیتی قیام 15 خرداد صورت پذیرفت که نتیجهی آن عبارت بود از تثبیت رهبری امام خمینی و تبدیل مساجد به کانونهای مقاومت و بالاخره شکاف ترمیمناپذیر روحانیت و حکومت. محور اصلی بحث امام خمینی در احیای اندیشهی دینی، در مبارزات سیاسی واقعهی عاشورا بود: «امام حسین ـ علیه السلام ـ نیروی چندانی نداشت و قیام کرد... دربار اموی خیلی خوشحال میشد که سیدالشهدا بنشیند و حرف نزند و آنها بر خر مراد سوار باشند».[7] پس از این ارجاع عام، باید به تأثیر کتاب «ولایت فقیه»[8] توجه کرد. در حقیقت این کتاب بر آنچه محال تلقی میشد، نقطهی پایان گذاشت و با صراحت تشکیل حکومت اسلامی را مطرح کرد. امام خمینی در کتاب «البیع» نیز دلایل ضرورت حکومت اسلامی را بیان داشته، میفرماید: «لزوم حکومت برای گسترش عدالت، تعلیم و تربیت، حفظ نظم، رفع ظلم... از واضحترین احکام عقول است».[9] اما آنچه شاید از همهی این نکات مهمتر باشد، نطقهای آتشین امام خمینی و ترویج این اندیشه بود که اسلام تنها راه رهایی مردم مستضعف و مسلمان از چنگال استعمار و استکبار است. این نکته، در احیای اندیشهی اسلام سیاسی، در عصری مؤثر افتاد که مبارزهی چپگرایانه با امپریالیسم و استعمار تنها راه رهایی به شمار رفته و بر جریانهای فکری و روشنفکری مسلط شده بود؛ اما این راه در جنگهای چریکی و آموزههای مارکسیستی خلاصه میشد. زیرا راه دومی که در عرصهی گیتیگرایی (سکولاریسمی) مطرح شده بود، یعنی تکیه بر ناسیونالیسم، پیش از این در جریان ملی شدن نفت در ایران یا ملی شدن کانال سوئز در مصر شکست خورده بود. اهمیت طرح اسلام سیاسی، نقش مذهب در بسیج تودههای مردم بود وگرنه مبارزات در حصار ذهنیت روشنفکری و ایدئولوژیهای گیتیگرا (سکولار) محبوس و عقیم میماند. در این ایام دانشمندان دیگری هم وجود داشتند که پاره ای خلأهای نظری را پر میکردند. اما هیچ یک از آنها به لحاظ استقامت و حتی درایت سیاسی به پایهی امام خمینی نمیرسیدند. بهویژه آنکه ایشان اسلام را به گونهای مطرح میکردند که مسلمانان را از هر ایدئولوژی دیگر مستغنی میگرداند: «اسلام مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیرتوحیدی، در تمام شوون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است».[10]
گفتار دوم: سازماندهی انقلابی روحانیت
روحانیت شیعه در طول تاریخ با حکومتهای دینی و عمدتاً ظالم درگیر بوده است؛ اما این درگیری سازماندهی شده نبود و بیشتر، حرکتهای تودهواری بود که چندین عالم دینی آنها را هدایت میکرد. تقریباً تا درگذشت آیتالله بروجردی این وضع ادامه داشت؛ اما پس از آن گروه جدیدی از روحانیون به رهبری امام خمینی (ره) شکل گرفته، قدم به میدان مبارزه گذاشتند. امام (ره) طی بیانیهای سیاسی در سال 1323، روحانیون را به قیام دعوت کرده، مینویسد: «... هان ای روحانیین اسلامی! ای علمای ربانی! ای دانشمندان دیندار! ای گویندگان آیین دوست! ای دینداران خداخواه! (...) امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است (...)».[11] امام پس از احراز مقام مرجعیت، در اوایل دههی 40 خورشیدی، امکان بیشتری برای مداخله در امور سیاسی پیدا کرده، شبکهی گستردهای از شاگردان خود را با مسایل سیاسی و مبارزاتی آشنا نمود، ایشان در فرازهای مختلف از رابطهی روحانیت و سیاست یاد نموده است که الگوی عمل بسیاری از پیروان ایشان گردید و روحانیت را بهطور گسترده با مسایل سیاسی درگیر نمود. در اینجا به نمونههایی از بیانات امام (ره) در این باره اشاره میکنیم: «این را که «دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند» استعمارگران گفته و شایع کردهاند. این را بیدینها میگویند. مگر زمان پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ سیاست از دیانت جدا بود؟...»[12] «مسألهی جدا بودن دین از سیاست، مسألهای که با کمال تزویر و خدعه طرح کردند حتی ما را هم مشتبه کردند، حتی کلمهی آخوند سیاسی یک کلمهی فحش است در محیط ما...»[13] «لکن در عین حالی که فقیه هستید جناح سیاست را رها نکنید، تفکر کنید در امور، وارد بشوید در امور، دخالت کنید در امور «من فقیهم و دیگر کاری ندارم به چیزی» نمیشود این...»[14] «علمای اسلام وظیفه دارند از احکام مسلّمه دفاع کنند، از استقلال ممالک اسلامی پشتیبانی نمایند.»[15]
«شما ای علمای بزرگ اسلام و سیاسیون بزرگ که از فشار شاه هراسی به دل راه نمیدهید، نشانهی اتحاد و قوت روحیهی ملت هستید و در این موقع حساس نه تنها باید استقامت کنید بلکه روحیهی عالی مقاومت جامعه را هرچه بیشتر تقویت کنید»[16]. اینگونه سخنان امام تفکر تازهای در میان روحانیون بهوجود آورد بهطوریکه علیرغم هزینهی سنگین مخالفت با نظام سیاسی بهطور وسیع درگیر انقلاب گردید. گرچه اثبات حضور روحانیت در صحنهی مخالفت با رژیم پهلوی جای تردیدی ندارد؛ دو شاخص مهم تعداد شهدای روحانیت و تعداد روحانیون ممنوعالمنبر، دلایل معتبری برای حضور فعال روحانیت در صحنهی بسیج انقلابی است. و میتوان نتیجه گرفت که روحانیت از اوایل دههی چهل شمسی، بهطور جدی وارد معادلات سیاسی، اجتماعی شده، عملاً در کشمکشهای سیاسی مخالفین و موافقین نظام سیاسی نقش فعالانهای ایفا نمود و در این راه رنجهای زیادی از جمله زندان، شکنجه و حتی شهادت را تحمل نموده است.
گفتار سوم: گردآوری سایر گروهها تحت رهبری روحانیت گروهها و طیفهای مختلفی در دههی 40 و 50 شمسی مدعی مبارزات سیاسی بودند که آب هیچکدام در یک جوی نمیرفت. اما کار امام خمینی این بود که به دو دلیل همهی گروههای سیاسی را به پیروی از روحانیت تشویق کند: یکی حرکت انقلابی و ایستادگی بیچون و چرا در برابر قدرت حاکم و دیگری نشان دادن توان بسیج گروهها و تودهها که در توان هیچ گروه دیگری نبود. جان فوران وضعیت را به این صورت توصیف میکند: «در متن ساختار طبقاتی ایران، روحانیان، بازاریان، پیشهوران، روشنفکران، کارگران و طبقههای حاشیهی شهری یک ائتلاف مردمی تشکیل دادند. زنان و اقلیتهای قومی نظیر کردها، آذریها و ترکمنها، خارج از مقولهی طبقاتی، به صورت یکدست در ائتلاف شرکت کردند».[17] گفتار چهارم: بسیج مردم در حقیقت این مسئله به امامت، ولایت و تقلید برمیگردد.
مردم ایران به ویژه شیعیان، سخنان رهبران مذهبی خود را میشنیدند و به جان میخریدند. واقعهی رژی و دهها رویداد دیگر، حکایت از این میکند که قدرت مرجع تقلید در بسیج تودههای مردم از هر کس دیگر بیشتر است. در عین حال وجه ممیز حرکت امام خمینی نسبت به سایر علما و مراجع تقلید، سیستمی بودن آن است. آنچه امام انجام داد، یک حرکت شتابزده و احساسی نبود. مردم آرام آرام با پیامهای امام خمینی همراه و دلسپرده شدند و آمادگی روحی و روانی برای ورود به قیامی گسترده و پایدار را پیدا کردند. این حرکت شبیه حرکت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در دعوت مردم به اسلام بود که ابتدا آرام و در خفا صورت گرفت و بعد به صورت موجی گسترده درآمد. از آنجا که در بحث مربوط به نقش روحانیت در بسیج تودهها به موارد عینی و کم و کیف کار اشاره خواهیم کرد، در اینجا به همین اندازه بسنده میکنیم.
ب) روحانیت شیعه در نقش ادامه دهندهی راه امام خمینی این قسمت به آن گروه از روحانیونی که در انقلاب اسلامی حضوری فعال، سازنده و انقلابی داشتند اختصاص داده خواهد شد. نیز نقش مثبت روحانیت در روند انقلاب اسلامی در فاصلهی زمانی 1340 تا 1357 هجری شمسی از پنج زاویهی متفاوت بررسی خواهد شد. منظور از نقش مثبت روحانیت، هرگونه اقدام عملی، سخنرانی، اطلاعیه، کتاب، تبلیغ، اعلامیه و رهبری در مخالفت با نظام سیاسی پهلوی است.
در اغلب جنبشهای تودهای ایران، علما نقش کلیدی در برانگیختن تودههای مسلمان داشتهاند، علما معمولاً به صورت قهرمانان عدالت و مدافع فقرا بودهاند و مردم علما را به منزلهافرادی به شمار میآوردند که در موقع لزوم میتوانستهاند هم در برابر قدرت داخلی و هم در برابر نیروهای خارجی ایستادگی کنند.[18] گوستاو لوبون در روانشناسی تودهها معتقد است تودهها همیشه از طریق یقین حاصل از دین حسّی، آمادگی پذیرش یک عقیده و در نتیجه، عمل برای آنرا پیدا میکنند: «بررسی یقین توده در دورانهای عقیدتی و چه در زمان قیامهای بزرگ سیاسی قرن گذشته، نشان میدهد که این یقینها، همیشه شکل مشخصی دارند که من نام بهتری از «دین حسّی» (احساسی که از داشتن دین به انسان دست میدهد ـ م» برای آن نمیشناسم».[19]
بنابراین حس ناشی از اعتقاد دینی یکی از مهمترین عوامل محرک تودههاست و مسلماً آن گروه اجتماعی میتواند در بسیج تودهها نقش مهمتری ایفا نماید که با اعتقادات و احساسات دینی مردم سر و کار داشته باشد که در ایران این گروه روحانیون بودند.
موضوع تحقیق: تعریف و اثبات عصمت پیامبران و امامان

| دسته بندی | معارف اسلامی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 36 کیلو بایت |
| تعداد صفحات | 60 |
بررسی در مورد چگونگی عبادت

| دسته بندی | معارف اسلامی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 9 کیلو بایت |
| تعداد صفحات | 14 |
عبادت هدف آفرینش ماست.قرآن میفرماید:
((و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون ))
کارهایی را که ما انجام می دهیم اگر برای رضای خدا باشدعبادت است گرچه مانند کسب و کار تحصیل علم ازدواج و یا خدمت به مردم برای رفع نیازهای خود و یا جامعه باشد.
آنچه یک امر را عبادت میکند آنست که برای انگیزه ای مقدس انجام شود که به تعبیر قرآن رنگ خدایی (صبغه الله)داشته باشد.
عبادت فطری استبعضی کارهای ما بر اساس عادت است و برخی بر اساس فطرت.آنچه عادت است هم میتواند با ارزش باشد مثل عادت به کارهای خوب و هم میتواند بی ارزش باشد مانند عادت به سیگار .اما اگر امری فطری شد یعنی بر اساس فطرت و سرشت پاکی که خداوند در نهاد هر بشری قرار داده است انجام شد با ارزش است .
امتیاز فطرت بر عادت آنست که مکان و زمان جنس و نژاد و سن و سال در آن تاثیری ندارد و هر انسانی از آن جهت که انسان است آنرا دارا می باشد مانند علاقه به فرزند که اختصاص به منطقه و نژاد خاصی ندارد و هر انسانی فرزندش را دوست میدارد .اما مسائلی مانند شکل و فرم لباس یا غذا از باب عادت است و در مکانها و زمانهای مختلف متفاوت است.در بعضی مناطق چیزی مرسوم است که در جاهای دیگر مرسوم نیست .
عبادت و پرستش نیز یکی از امور فطری است و لذا قدیمی ترین زیبا ترین و محکم ترین آثار ساختمانی بشر مربوط به معبدها بتکده ها و آتشکده هاست.
البته در شکل و شیوه پرستشها تفاوتهای زیادی دیده می شود.یکی تفاوت در معبودها که از ستایش سنگ و چوب و بتها گرفته تا خدای عزیز ویکی در شکل و شیوه عبادت که از رقص و پای کوبی گرفته تا عمیق ترین و لطیفترین مناجاتهای اولیاء خدا تغییر می کند.
هدف انبیاء نیز ایجاد روح پرستش در انسان نبوده است بلکه اصلاح پرستش در ورد شخص معبود و شکل عبادت است .
هنرها و هزینه های سنگینی که در ساختمان کلیساها کنیسه ها معابد هندوها و مساجد مصرف می شود مقدس شمردن پرچم وطن و قهرمانان ملی عشق ورزیدن به کمالات و ارزشها ستایش و جان فشانی به خاطر افراد و یا حتی اشیاء همه و همه جلوه هایی از روح پرستش در وجود آدمی است .
انها هم که خدارا پرستش نمی کنند یا مال و مقام یا هسر و فرزند یا مدرک و مکتب و راه و روش خود را میپرستند و در راه آن تا مرز جانفشانی و دلباخته گی پیش می رود و هستی خود را فدای معبودشان میسازد.پرستش در انسان یک ریشه عمیق فطری دارد گرچه انسان خود ازآن غافل باشد به قول مولوی:
همچومیل کودکان با مادران سر میل خود نداند در لبان
خداوند حکیم هر میل و غریزه ای را در انسان قرار داده وسیله ارضاءو تامین آنرا نیز در خارج ایجاد کرده است .اگر تشنگی در انسان پیدا میشود آب آفریده و اگر گشنگی است خدا خلق کرده است .
اگر غریزه جنسی در انسان قرار داده برای او همسر خلق کرده.اگر قوه شامه آفرید بوییدنی ها را نیز آفرید .یکی از احساسات عمیق انسان میل به بی نهایت است عشق به کمالات است .علاقه به بقا است که رابطه با خداوند و پرستش او تامین کننده این تمایلات فکری است.نماز و عبادت رابطه انسان با سرچشمه کمالات انس با محبوب واقعی وپناهندگی به قدرت بی نهایت است .
عمق پرستش:
پرستش عملی است که ما ظاهر آنرا یک نوع خضوع میبینیم اما عمق زیادی دارد پرستش بر خاسته از جان است بر خاسته از معرفت است بر خاسته از توجه است برخاسته از توجه است بد خاسته از تقدس است برخاسته از ستایش است بر خاسته ازنیایش است بر خاسته از التجاع و استعانت است بر خاسته ازعشق به کمالات معبود است .
آری پرستش صحیح عملیست در ظاهر ساده ولی تا مسائل فوق نباشد آن پرستش از انسان سر نمی زند.پرستش یعنی دل کندن از مادیات و پرواز دادن روح یعنی پارا فراتر از دیدنی ها و شنیدنیها نهادن .پرستش تامین کننده عشق انسانهاست که گاهی با ثنا و ستایش و زمانی با تسبیح و تقدیس و پاره ای اوقات با شکر و اظهار تسلیم ادب خود را نسبت به پروردگار اظهار میدارد.
مدار عبادت ثابت استهمانگونه که کرات آسمانی و زمین در عین حرکتهای مختلف وضعی و انتقالی همواره مدار ثابتی دارند عبادت نیز با همه شکلها و صورتهای مختلفشان بر مدار ثابتی قرار دارند که آن رضای خداوند است گرچه شرایط زمانی و مکانی فردی و اجتماعی نوع حرکت در این مدار را عوض میکند.مثلا مسافرت نمازرا دو رکعتی میکند و بیماری شکل نماز را تغییر می دهد اما همه اینها نماز است و بر مدار یاد خدا و رضای و انجام فرمان او قرار دارد ((اقم الصواه لذکری)).
روحیه عبادتعبادت غذای روح است و همانطور که بهترین غذا آن است که جذب بدن شود بهترین عبادت آن است که جذب روح شود یعنی با نشاط و حضور قلب انجام گیرد .
غذای زیاد خوردن کار ساز نیست غذای مفید خوردن مهم است .لذا پیامبر اکرم (ص)به جابر ابن عبدالله انصاری فرمود :
((ان هذا الدین لمتین فاوغل فیه برفق و لا تبغض الی نفسک عباده الله))
همانا دین استوار است پس نسبت به آن مدارا کن(و زمانی که امادگی روح نداری عبادت را بر خود تحمیل نکن )که به عبادت در نزد تو مبغوض میشود.
میانه روی در عبادت:
هنگامی روحیه عبادت در انسان زنده میماند که انسان در انجام آن میانه رو باشد لذا در کتب حدیث روایاتی با عنوان :باب الاقتصاد فی العباده نقل شده است.
همانگونه که انسان وقتی سالم است که میان اندامش تناسب داشته باشد و اگرعضوی بزرگتر و کوچکتر از حد معمولش باشد ناقص الخلقه است در امور معنوی نیز انسان باید ارزشها را بطور هماهنگ در خود پرورش دهد.
استاد شهید مرتضی مطهری نقل میکند که عمر و عاص دو پسر داشت یکی طرفدار حضرت علی و دیگری طرفدار معاویه .روزی پیامبر به فرزند خوب عمر عاص (عبد الله)فرمود :شنیده ام که تو شبهار ا به عبادت و روزها را به روزه میگذرانی گفت بله یا رسول الله پیامبر فرمود :من این را قبول ندارم
در روایات میخوانیم که:
((ان للقلوب اقبالا و ادبارا)).
روح مردم گرایش و فرار دارد هر گاه رو میکند و گرایش دارد بهرگیری کنید و هرگاه آمادگی ندارد به او فشار نیاورید که ناخود آگاه عکس العملی منفی نشان میدهد.
در سفارشات اسلامی آمده که اوقات خود را 4قسمت کنید و هر سهمی را برای تفریح و لذت بگذارید که اگر اینگونه عمل کردید برای کارهای دیگر نشاط خواهید داشت.
قرآن کریم به یهودیانی که در روز استراحت و تعطیل به سراغ ماهیگیری و کارهای دیگر میرفتند عنوان متجاوز می دهد:
((و لقد علمناالذین اعتدوا منکم فی السبت)).
ما از متجاوزین روز شنبه (که حریصانه به سراغ کار رفتند)آگاهیم.
بهر حال حفظ نشاط و روحیه در عبادت یک اصل است که با میانه روی حاصل می شود.
عبادت و دریافتهاعبادت وسیله دریافت امدادها و الطاف الهی است.
((و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین)).
آنقدر عبادت کن تا به درجه یقین برسی.
حضرت موسی برای دریافت کتاب آسمانی تورات 40 شبانه روز در کوه طور به عبادت و مناجات پرداخت و پیامبر گرامی اسلام برای دریافت وحی مدتهای طولانی را غار حرا به عبادت مشغول بود.در روایت آمده است:
((من اخلص العباده لله اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه)).
هر کس 40 شبانه روز تمام کارهایش رنگ عبادت و خلوص داشته باشد خداوند چشمه های حکمت را از قلبش به زبانش جاری می سازد.
پس عبادت خالصانه دانشکده ای است که 40 روزه فارغ التحصیلانی حکیم پرورش میدهدکه حکمت را از سرچشمه الهی دریافت و به دیگران پرداخت میکند.